تنهایی شلوغ!
اگه روزی صد تا مزاحم .... بهت زنگ بزنن
شرف دارن
به یک دوست که ماهی یک بار هم بهت زنگ نمی زنه
اگه روزی صد تا مزاحم .... بهت زنگ بزنن
شرف دارن
به یک دوست که ماهی یک بار هم بهت زنگ نمی زنه
باد آورده را باد می برد
اما...
تو که با پای خودت آمده بودی
مرا به خنده های با صدا می شناسند،
بیچاره بالشم،به گریه های بی صدا...

از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند...

تنهایی من سرش شلوغ است امشب...

چرا باور کردم؟؟؟

اگه به مدرسه دیر برسی مجبوری بری نیمکت آخر بشینی...![]()
ولی اگه به دانشگاه دیر برسی مجبوری بری نیمکت اول بشینی...![]()
البته من تا بحال دانشگاه نرفتماااا![]()
نمیدونم واقعا اینطوریه یا نه
مرا به بدترین ها وا داشت و
خودش بهترین جلوه کرد!
کسی جواب سهراب را داد وقتی که گفت:
خانه ی دوست کجاست؟
مرا به آنجا ببرید،
از این دوست ها خسته ام...

دلم که شاد نیست!!!
دلم غمش را پشت خنده های چهره ام پنهان کرده است!
که مبادا کسی فکر کند هنوز بچه است و بدزدتش!!!

مامانم پرسید: کجا؟؟؟
گفتم :بیرون.
برگشته میگه:خوب،جای دیگه نریا!!!

تو که رفتی دلم برایت تنگ شد
آنقدر زیاد که حالا که برگشتی
دیگر در دلم جا نمی شوی!!!

هر چقدر هم نالیدم و فریاد زدم
به سراغم نیایید،
من دارم او را ترک می کنم،
بگو چه مخدری بود در بودنت ،
که این همه نبودنت را درد می کشم!!!!

بگه: نرو
کسی رو می خوام که وقتی گفتم میرم
بگه: صبر کن منم باهات بیام
تنها نرو...!!!

من برای داشتنت ، دلی را به "دریا" زدم
که از " آب" واهمه داشت !

وایییی...حالا که ماه رو دیدین،
پس عید فطرتون مبارک!!!

منو ببخش.
سوء تفاهم شده بود...
تقصیر من نبود،
تقصیر...


انتخاب رشته کنکور چقد سخته؟؟!!؟!
هیچ کدوم از این رشته هارو دوس ندارم آخه.
خدااااااااا....
تا دستمو محکم تر بگیری و
بلندتر بگی بمون...
نه اینکه شونه بالا بندازی و
آروم بگی...
هر طور راحتی!!!

در جواب "دوستت دارم "بعضی ها...
"مرسی" هم زیاد است...

تلخ است همه فکر کنندسرت شلوغ است...
و تنها خودت بدانی،
چقدر تنهایی.

ای کاش یا بودی ،
یا اصلا نبودی!!!
این که هستی
و کنارم نیستی...
دیوانه ام می کند.

خیلی وقتا خیلی دیر بعضی از آدمها رو می شناسی،
اونوقت تازه یاد می گیری که به خیلی ها بگی...
لطفا جلوتر نیاااا...

می خواستم بمانم...!
رفتم...!!
می خواستم بروم...؟
ماندم...!
نه رفتن مهم بود نه ماندن...!!!
مهم من بودم که...!!!
نبودم؟!!؟؟
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست!
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!
هنوز پنجره باز است.
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری.
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین،به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند.
تمام گنجشکان
که در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند؛
تو را به نام صدا می کنند!
هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج
کنار باغچه،
زیر درخت ها،
لب حوض
درون آینه ی پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی،چگونه پیچیده ست
طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من.
تو نیستی که ببینی چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من.
چه نیمه شب ها،کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
تورا،چنان که دلم خواسته است، ساخته ام!
چه نیمه شب ها-وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم هم زدنی
میان آن همه صورت،تو را شناخته ام!
به خواب می ماند،
تنها،به خواب می ماند
چراغ،آینهآدیوار،بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست، از تو می گویم
تو نیستی که ببینی،چگونه از دیوار
جواب می شنوم.
تو نیستی که ببینی،چگونه،دور از تو
به روی هرچه در این خانه است
غبار سر بی اندوه،بال گسترده ست
تو نیستی که ببینی،دل رمیده ی من
به جز تو،یاد همه چیز را رها کرده ست.
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین،
ستاره بیمار است
دو چشم خسته ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی!

اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خود بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده ی عاذات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می کنند،
دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامی که با شغلت،یا عشقت شاد نیستی،آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
حداقل برای یک بار در تمام زندگی ات
ورای مصلحت اندیشی بروی...
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن.

هر وقت دیدید نمی تونید از شر کسی خلاص شید وانمود کنید که عاشقش شده اید...خودش شما رو ول میکنه.
خاطرات خیلی عجیبند...
گاهی اوقات می خندیم به روز هایی که گریه می کردیم...
گاهی اوقات گریه می کنیم به روز هایی که میخندیدیم...
اگر سراب را دیدید بنشینید و از آن بنوشید،نگذارید سراب به دروغش افتخار کند.
هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است...
پنجره،فکر هواعشق زمین مال من است.
آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی...قصه اینست چه اندازه کبوتر باشی...
بر بالشی که از مرگ پرندگان پر شده...نمی توان خواب پرواز دید.
اجازه نده گفته های دیگران روی تو تأثیر منفی بگذارد،دیگران حرف خود را می زنند اما تو طرز فکر خودت را دنبال کن.
باور کورکورانه نداشته باش و بدون فکر چیزی را نپذیر حتی برای بر آوردن انتظارات دیگران.
هرگز
با احمق ها بحث نکنید،انها ابتدا شمارا تا سطح خودشان پایین می کشند و سپس
با تجربه ی یک عمر زندگی در ان سطح شما را شکست می دهند.
مهم نیست از کجا شروع می کنید،مهم آن نقطه ای است که برای خاتمه انتخاب می کنید.
کسی نیست،بیا زندگی را بدزدیم،آن را میان دو دیدار قسمت کنیم.
